وبلاگی براي معرفي و نقد فيلم‌، سريال و نمايش

Les Misérables

There was a time when men were kind,When their voices were soft

And their words inviting.

There was a time when love was blind

And the world was a song

And the song was exciting.

There was a time…

Then it all went wrong.

I dreamed a dream in time gone by,

When hope was high

And life worth living.

I dreamed that love would never die.

I dreamed that God would be forgiving.

Then I was young and unafraid

And dreams were made and used and wasted.

There was no ransom to be paid,

No song unsung, no wine untasted.

But the tigers come at night

With their voices soft as thunder

As they tear your hope apart

As they turn your dream to shame.

He slept a summer by my side,

He filled my days with endless wonder.

 

He took my childhood in his stride

But he was gone when autumn came.

And still I dream he’ll come to me!

That we will live the years together…

But there are dreams that cannot be

And there are storms we cannot weather…

I had a dream my life would be

So different from this hell I’m living-

So different now from what it seemed!

Now…

Life has killed the dream I dreamed.

 

زمانی بود که مردان مهربان بودند

آن هنگام که صدایشان نرم بود

و کلمه هایشان دعوت کننده.

زمانی بود که عشق کور بود

و دنیا شبیه یک آواز بود

آوازی هیجان انگیز

زمانی بود که …

سپس همه چیز اشتباه شد

من رویایی داشتم زمانی,

هنگامی که امید در اوج بود

و زندگی ارزش زیستن داشت.

من خیال می کردم که عشق هرگز نمی‌میرد

خیال می‌کردم که پروردگار بخشاینده است.

زمانی که جوان بودم و نترس

و رویاها به حقیقت پیوستند و از بین رفتند.

هیچ جزایی نمی‌شد داد

آوازها خوانده و شرابها مزه شده بود

اما ببرها شبها می‌آیند

با صداهای آرامشان چون رعد

همانطور که امیدت را ناامید

و رویایت را به شرمندگی تبدیل می‌کنند

 او تمام تابستان را کنار من خفت,

و روزهای مرا با شگفتی بی پایانی پر کرد.

 کودکیم را با گامهای بلندش پیمود

اما هنگام پاییز رفت.

و من هنوز خیال می‌کنم که به سوی من بر می‌گردد

و ما سالها با هم زندگی خواهیم کرد…

اما رویاهایی هستند که نمی‌توانند بمانند

و طوفان هایی هستند که نمی توانیم تحملشان کنیم…

من رویایی داشتم که زندگیم می‌توانست

بسیار متفاوت‌تر از این جهنمی که در آن زندگی می‌کنم باشد

بسیار متفاوت‌تر از آنچه به نظر می آید!

اکنون …

زندگی

رویایی که در خیالم داشتم را کشته است…

Leave a comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>