وبلاگی براي معرفي و نقد فيلم‌، سريال و نمايش

گریز آناتومی – فصل نهم

توجه: این نوشته بخشی از داستان سریال را توضیح می‌دهد.

“مردیت” گریز آناتومی همیشه دوست داشتنی و منطقیه.

فصل نهم سریال شروع شده و تماشاگر با دیدن این دو قسمت تازه داره عمق فاجعه‌ای که در پایان فصل هشتم اتفاق افتاده بود رو درک می‌کنه.

درک, همسر مردیت ازش می‌خواد که از اون جا برن, کریستینا داره ازونجا فرار می کنه و به مردیت می گه که تو هم برو هرجایی که اینجا نیست تا روح خواهرت رو در هر گوشه کناری نبینی. بهش می‌گه که مادرت اینجا مرد, به همسرت اینجا شلیک کردن, جورج همینجا مرد و مردیت رو می‌ذاره و می‌ره.

شرایط خوبی نیست, مارک لحظه‌های آخر رو می‌گذرونه, لکسی مرده, وضعیت آریزونا خوب نیست, دوستان مردیت هرکدوم تصمیم دارن به یه ایالت دیگه برن و …

آخر قسمت دوم مردیت زنگ می‌زنه و روی پیغامگیر تلفن کریستینا که دیگه رفته این پیغام رو می‌ذاره:

“حق با تو بود در مورد همه‌چیز, اینجا جاییه که اتفاق‌های دردناکی افتاده, تو حق داشتی که بری, شاید هم تونستی از این فاجعه فرار کنی. اما من اینجا بزرگ شدم و تو درست می‌گی شاید من هم دیگه نتونم همه این دردها رو پشت سر بگذارم, خاطرات زیادی از اینجا دارم, از کسانی که برای همیشه از دستشون دادم؛ اما من خاطره‌های دیگه‌ای هم دارم: اینجا همونجاییه که من عاشق شدم, جاییه که تشکیل خانواده دادم, جایی که یاد گرفتم که دکتر بشم و مسوولیت زندگی یک نفر دیگه رو بپذیرم و اینجا همونجایی که من با تو آشنا شدم. در نتیجه فکر می‌کنم اینجا بیشتر از اونکه از من چیزی گرفته باشه, به من چیزهای خوب داده. من همون اندازه اینجا زندگی کردم که تونستم زنده بمونم. فقط بستگی به این داره که چطور بهش نگاه کنیم و تصمیم گرفتم که بهش اینطوری نگاه کنم که اینجا زندگی کردم …”

مردیت گریز آناتومی واقعا دوست داشتنیه.

One thought on “گریز آناتومی – فصل نهم

Leave a comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>