پیازداغ

Once Upon a Time in Anatolia

نام فیلم: روزی روزگاری در آناتولی /Bir zamanlar Anadolu’da/2011

کارگردان: نوری بیلگه جیلان

نوری بیلگه جیلان کارگردان مشهور ترکیه پیش از این که کارگردان خوبی باشد، عکاس توانایی است. سینمای او درماندگی و ناامیدی و پوچی زندگی را در قاب‌بندی‌های زیبا و تصاویر خیره کننده به تماشاگر نشان می‌دهد.

روزی روزگاری در آناتولی، داستان یک گروه شامل بازپرس، پلیس، دکتر و دو مظنون به قتل است که در یک شب طولانی به دنبال جسدی در جاده‌های خارج از شهر می‌گردند. تقریبا بیش از نیمی از فیلم دوساعته و نیمه‌ی جیلان در تاریکی شب در ماشین و یا کنار جاده با نور ماشین ها می‌گذرد.

فیلم هرچه جلوتر می‌رود رازهایی را برملا می‌کند اما پرسش‌های جدیدی را طرح می‌کند و با روشنایی روز هم مشخص نمی‌شود که چه کسی قاتل واقعی بوده و شاید هم نباید زیاد به جزئیات اهمیت داد و گاهی باید چشم‌ها را بست و مانند دکتر گزارش کالبدشکافی را به شکل دیگری نوشت.

همسایگی ترکیه با ایران و نزدیکی فرهنگ این دوکشور، نوع نگرش طبقه روستایی این دو کشور و دلمشغولی‌های طبقه روشنفکر این دو، همه و همه باعث شده که به قول “روبرت صافاریان“, روزی روزگاری در آناتولی حتی می‌توانست فیلمی ایرانی باشد.

فیلم در جشنواره کن ۲۰۱۱ جایزه بزرگ هیأت داوران را به عنوان بهترین فیلم از آن خود کرد. سرآشپز قبلا از این کارگردان، فیلم فاصله را دیده بود.

ده فیلم برتر خارجی سال

 

سه فیلم در یک نگاه

چیزهایی هست که نمی‌دانی

کارگردان: فردین صاحب‌الزمانی

بازیگران: علی مصفا، مهتاب کرامتی، لیلا حاتمی، پیام یزدانی

فیلم‌نامه‌ی قوی، بازی‌های درخشان علی مصفا و لیلا حاتمی، فیلمبرداری خوب و شخصیت‌پردازی‌های عمیق همه و همه فیلم را در دسته‌ی بهترین‌های سینمای ایران قرار می‌دهد. به لطف اکران مجدد فیلم در نوروز ۹۱، سرآشپز یکی از بهترین‌های این سال‌ها را تماشا کرد.

روشنفکران پرملال

انتهای خیابان هشتم

کارگردان: علیرضا امینی

بازیگران: ترانه علی‌دوستی، صابر ابر، حامد بهداد

چیزی که در وهله اول به چشم می‌آید درام تشدید‌ شده است؛ ایده‌ی اصلی (تلاش برای فراهم کردن دیه برای نجات برادر نیلوفر)، آشنا ولی همچنان تکان‌دهنده است. ضرب‌الاجل سه روزه برای شکل‌گیری درام اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد، حضور پدر بیمار صامت حالا دیگر زیادی شبیه جدایی نادر از … است و ایده‌ی بوکس (هرچند از نظر تجاری به فیلم کمک کرده) کمی به وجه رئالیستی فیلم آسیب می‌زند، و آن راه‌حل‌های انتهایی (خودفروشی اعیانی، پوکر، مسابقه‌ی مرگ، جنجال در پمپ بنزین) زیادی گل‌درشت‌اند…پایان باز انتهایی گرچه به‌هرحال از یک پایان خوش تحمیلی بهتر است ولی بیش‌تر همجنس آن راه‌حل‌های زیادی دراماتیک انتهایی‌ست.

احتمالا فیلم با استقبال طرفداران سینمای کیمیایی همراه خواهد بود اما به‌نظر سرآشپز جز بازی همیشه خوب ترانه فیلم ارزش دیگری نداشت.

اینجا، بدون من

کارگردان: بهرام توکلی

بازیگران: فاطمه معتمدآریا، صابر ابر، نگار جواهریان، پارسا پیروزفر

برخلاف تمام تعریف‌هایی که از فیلم شده بود، انتظار سرآشپز که بالاخره فیلم را به لطف شبکه‌ی سینمای خانوادگی دید، برآورده نشد.

«اینجا بدون من»، بی‌شک برتری‌هایی هم دارد که آن‌را تا دسته‌ی متوسط بالا می‌آورد. بازی‌ها خوب اما تکراری‌اند. بازی فاطمه معتمدآریا تماشاگر را به فضای گیلانه و حتی روسری آبی می‌برد؛ صابر ابر که تازگی‌ها فقط خودش را تکرار می‌کند و بازی نگار جواهریان فرقی با فیلم طلا و مس نداشت. فیلم تا نزدیک به انتها سیاه‌ و سیاه‌تر می‌شود و یکباره پایان هرچند خیال‌پردازانه اما غیرواقعی پیدا می‌کند.

Mildred Pierce

نام سریال: میلدرد پیرس /Mildred Pierce/2011

کارگردان: تاد هینز

بازیگران: کیت وینسلت، گای پیرس، اوان ریچل وود، جیمز لوگرو، برایان اف اوبایرن،

 

شبکه اچ‌بی‌او، مینی‌سریالی در پنج قسمت با نام «میلدرد پیرس» بر اساس رمانی با همین نام نوشته «جیمز ام کین» در سال ۱۹۴۱ تهیه کرده است. اولین بار از روی این رمان در سال ۱۹۴۵ فیلمی تهیه و اکران شده بود.

میلدرد زنی از طبقه متوسط جامعه دهه ۴۰ آمریکا پس از جدایی از همسر خیانت‌کارش، سرپرستی دو دختر کوچکش را برعهده می‌گیرد و برای امرار معاش مجبور می‌شود که پیشخدمت یک رستوران شود و همین کار آغازی می‌شود تا کسب و کار خود را راه بیندازد و در آن موفق شود. اما روزگار او به این شیرینی سپری نمی‌َشود. از دست دادن دختر کوچکش، تحمل تحقیرهای دختر بزرگ و لوسش- ویدا-، روابط عاشقانه‌ی بی‌سرانجامش همه و همه از او زنی قوی و در عین حال شکننده می‌سازد. میلدرد موفقیت و عشق  را به‌دست می‌آورد و از دست می‌دهد.

«جوان کرافورد» جایزه اسکار را برای نسخه اولیه فیلم میلدرد پیرس گرفت و «کیت وینسلت» بابازی درخشان خود در نسخه‌ی جدید جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش زن را در امی و گلدن گلوب  از آن خود کرد.

مینی‌ سریال میلدرد پیرس شاید کمی زنانه باشد، اما سرآشپز پیشنهاد می‌کند دیدنش را از دست ندهید.

 

نام سریال: میلدرد پیرس /Mildred Pierce/2011

En familie

نام فیلم: En familie  / یک خانواده / ۲۰۱۰

کارگردان: پرنیل فیسچر کریستنسن

بازیگران: جسپر کریستنسن، لین ماریا کریستنس،  ژوهان فیلیپ آسبائک

 

 

«دیت» دختر بزرگ خانواده رین‌والد، گالری‌دار است و یک فرصت شغلی رویایی در نیویورک به او پیشنهاد شده و او و نامزدش بی‌صبرانه در انتظار رفتن به آنجا هستند و دیت باید بین این کار و کودکی که قرار نبوده بیاید یکی را انتخاب کند. در این بین پدرش- ریچارد- که شغل نانوایی از اجدادش به او رسیده، از درمان سرطانش رها شده و تصمیم‌ می‌گیرد با زنی که مدت‌هاست با او زندگی می‌کند و دو کودک هم دارند ازدواج کند. اما ریچارد گرفتار تومور مغزی می‌شود و شخصیتش از یک مرد مهربان به مردی پرخاشگر و تندخو تبدیل می‌شود که انتظار دارد دختر بزرگش بعد از او نانوایی را سرپرستی کند.

 

فیلم دانمارکی است اما موضوعش جهانی است و به دغدغه‌های میان فرزندانی که بزرگ شده‌اند و پدرها و مادرهایشان می‌پردازد؛ به واقعیت مرگ و زندگی و به انتخاب بین رؤیای شخصی و یا تعهد نسبت به خانواده.

Martha Marcy May Marlene

نام فیلم: مارتا مارسی می مارلین / Martha Marcy May Marlene/ 2011

کارگردان: شان دورکین

بازیگران: الیزابت اولسن، جان هاوکس، سارا پاولسون

مارتا نام دختری‌ست که شخصیت اول فیلم را بازی می‌کند؛ «مارسی می» نامی‌ست که رهبر گروه روی او گذاشته و «مارلین» نام مستعار مشترکی است که زنان گروه برای پاسخ دادن به تلفن‌ از آن استفاده می‌کنند. فرقه‌ای انحرافی که مارتا حدود دو سال در کنارشان زندگی کرد. این گروه در مزرعه‌ای در بخش روستایی ایالت نیویورک تحت رهبری کاریزماتیک مردی به نام پاتریک زندگی می‌کردند. مارتا از گروه می‌گریزد و به خواهرش که با همسر انگلیسیش در حومه نیویورک و در کنار یک دریاچه زندگی می‌کنند پناه می‌برد. اما پارانویای مارتا او را رها نمی‌‌کند و تنها خواهرش هم عمق لطمه‌ای که به او خورده را نمی‌فهمد. مارتا نیاز به مشاوره دارد …

فیلم بین گذشته‌ی نه‌چندان دور مارتا و زمان حال در رفت و آمد است و ذره‌ذره تماشاگر را متوجه عمق داستان می‌سازد. بازی ساده و معصومانه الیزابت اولسن، هنرپیشه جوان و تازه‌وارد یکی از نقاط فیلم است.

جایزه بهترین کارگردانی فیلم اول از سوی انجمن منتقدان فیلم بوستون به فیلم اعطا شده است، همچنین نامزد دریافت جایزه در چند بخش جایزه مستقل اسپیریت است.

Jane Eyre

نام فیلم: جین ایر /Jane Eyre/2011

کارگردان: کری فوکوناگا

بازیگران: میا واسیکوفسکا، مایکل فاسبندر، جیمی بل

داستان جین‌ایر نوشته شارلوت برونته یکی از بهترین‌ رمان‌های گوتیک است که یادآور کتابخوانی‌های دوران نوجوانی است. از روی این داستان عاشقانه تاکنون بارها و بارها فیلم و سریال ساخته‌اند. آخرین اقتباس از کتاب جین‌ایر، با شروعی متفاوت از کتاب آغاز می‌شود و با بازگشت به گذشته کودکی و نوجوانی جین را نمایش می‌دهد.

کلاسیک‌ترین فیلمی که در مورد جین‌ایر ساختند در سال ۱۹۴۳ با بازی اورسن ولز (۲۹ ساله) و جوان فونتن (۲۷ ساله) بود، در فیلم جدید میا واسیکوفسکای استرالیایی (بازیگر فیلم آلیس در سرزمن عجایب) ۲۱ ساله و مایکل فاسبندر ایرلندی ۳۴ ساله است. در داستان اصلی کتاب جین حدودا ۲۰ ساله و روچستر بسیار بزرگ‌تر از اوست به نظر می‌رسد در خصوص انتخاب بازیگر در این فیلم بهتر عمل شده، اما مانند دیگر نسخه‌ها در این فیلم هم برعکس توضیحی که در کتاب در مورد روچستر آمده هنرپیشه خوش‌قیافه است.

داستان به دلیل محدودیت زمانی یک فیلم عمیق به تصویر کشیده نشده اما توجه به جزئیات و نحوه روایت داستان خوب است. هرچند که انگار نباید دنبال فیلمی کلاسیک و جذاب بود اما سرآشپز از دیدن همین کلاسیک نصفه و نیمه هم لذت برد.

زمستان ۶۶

نام نمایش: زمستان ۶۶

نویسنده و کارگردان: محمد یعقوبی

بازیگران: رویا افشار، آیدا کیخایی، علی سرابی، سعید زارعی، باران کوثری، نوید محمدزاده

“تو زمستان ۶۶ کجا بودی؟”

نمایش با این سؤال نویسنده از همسرش آغاز می‌شود و تماشاگر را همراه خود به روزهای موشک‌باران تهران می‌برد. تماشاگری که آن روزها را فراموش کرده، هربار با شنیدن هر صدای انفجار خاطرات کمرنگش رنگ می‌گیرد. از چسب زدن به شیشه‌های خانه گرفته تا تعطیلی مدارس، درس خواندن با تلویزیون، سفر به شمال، روزهای بد بزرگ‌ترها و روزهای شیرین کوچک‌ترها. سرآشپز هنوز هم یادش نمی‌آید که اولین موشک حوالی ۲۵ شهریور خورد یا نارمک. اما یادش آمد که مردم می‌گفتند شبیه یک آبگرمکن بوده با دنباله‌ی آتشین.

بازی‌های خوب و باورپذیر رویا افشار، آیدا کیخایی که دیگر جزء جدانشدنی از نمایش‌های یعقوبی شده و علی سرابی از نقاط قوت نمایش بود و تا حدی جبران بازی تکراری و ضعیف باران کوثری را می‌کرد.

زمستان ۶۶، نخستین بار در جشنواره تئاتر سال ۱۳۷۶ اجرا شد و بعدها تله‌تئاتر آن از تلویزیون هم پخش شد. کارگردان اعتقاد دارد که تئاتر باید از حالت تک‌اجرایی خارج شود و نمایش‌هایی که اجرا شده‌اند دوباره  امکان اجرا داشته باشند. نمایش‌های “نوشتن در تاریکی“، “خشکسالی و دروغ“، “یک دقیقه سکوت” و “ماه در آب” در الویت اجرای مجدد او در سال ۹۰ قرار دارند.

متن نمایش زمستان ۶۶

سادگی عمیق یک متن خوب

Joueuse

نام فیلم:  Joueuse / Queen to Play /2009

کارگردان: کارولین بوتارو

بازیگران: ساندرین بونر، کوین کلاین

فیلم بر اساس کتابی با نام «شطرنج‌باز» ساخته شده. «هلن» مستخدم هتلی‌ست که در جزیره کرس به همراه همسر و دخترش زندگی می‌کند. یک‌روز وقتی مشغول مرتب کردن اتاق هتل است، در تراس اتاق زن و مردی را می‌بیند که مشغول شطرنج‌بازی کردن هستند. رابطه‌ی صمیمانه‌ی آن زوج باعث می‌شود که هلن شطرنج را دلیل این رابطه بداند و برای تولد همسرش یک شطرنج بخرد؛ اما خودش شطرنج‌باز می‌شود.

فیلم نشان می‌دهد که تنها کلمات نیستند که رابطه‌ای را میان دو نفر به‌وجود می‌آورند، گاهی قواعد یک بازی مانند شطرنج رابطه‌ای صمیمی بین فکر دو نفر ایجاد می‌کند و آنها را به‌هم نزدیک می‌کند.

تماشاگر دلش می‌خواهد بعد از دیدن فیلم شروع کند به شطرنج بازی کردن، برای تفکر بیشتر و یا شاید برای کمی تغییر …

بادها برای که می‌وزند

«گاهی آدم از عشق می‌میرد، گاهی از عشق، کسی را می‌کشد… ما به فرزندانمان کدام را می‌آموزیم؟ عشق یا نفرت؟»

از متن بروشور نمایش

نام نمایش: بادها برای که می‌وزند؟

نویسنده و کارگردان: چیستا یثربی

بازیگران: سوسن پرور، حسین کشفی اصل

«بادها برای که می‌وزند» نمایشی است روان‌شناختی که بر پایه شیوه «بازی درمانی» ساخته شده و البته تماشاگر در پایان نمایش این موضوع را می‌فهمد.

«ویدا سرشار» فکر می‌کند دخترش صوفی که قرار بوده نزد مادربزرگش باشد برای نوشیدن قهوه از خانه بیرون رفته و گم شده و حالا پلیس او و همسرش را مظنونین اصلی ماجرا می‌داند و …

نمایش یک جامعه بیمار را نشان می‌دهد که عقده‌ها و ترس‌هایش را برای نسل بعد به ارث می‌گذارد. ویدا ترس‌های مادرش را و سهراب پارانویای پدرش را ناخودآگاه به صوفی منتقل می‌کنند. حکایت جامعه امروز ماست که ازدواج و بچه داشتن برایش سرگرمی است که پس از چندی دلزده‌اش می‌کند و فراموش می‌کند که نسبت به نسلی که به‌وجودش آورده مسؤول است.

بازی‌های خوب دو بازیگر، دکور ساده و مینیمال، بازی با نور، موسیقی زنده ویولن‌سل که ترس و اضطراب و ناامنی را به نمایش القا می‌کند همه از نقاط مثبت نمایش است اما گاهی پیچیدگی موضوع چنان می‌شود که تماشاگر سردرگم شده و دنبال سرنخ می‌گردد و شاید پس از افشای مکان نمایش است که کمی خیالش راحت‌ می‌شود.

نگاهی به نمایش ”بادها برای که می‌وزند؟”

The Adjustment Bureau

نام فیلم: دیوان تنظیم /۲۰۱۱/ The Adjustment Bureau

کارگردان: جورج نولفی

بازیگران: مت دیمون، امیلی بلانت

فیلم براساس داستان کوتاهی از «فیلیپ دیک» نویسنده «گزارش اقلیت» ساخته شده که درباره جبر و اختیار است.

«دیوید نوریس» با بازی خوب مت دیمون به عنوان سیاستمداری که قرار است سناتور شود به صورت تصادفی با زنی به نام الیس (بلانت) آشنا می‌شود و بعدها متوجه می‌شود که این آشنایی فقط یک تصادف نبوده و گروهی با نام «تیم تنظیم» این سرنوشت را برای او تعیین کرده‌اند؛ و همین گروه از دیوید می‌خواهند که دیگر الیس را نبیند. اما آیا این اجبار بر ندیدن الیس درخواستی نیست از دیوید که به سمت اختیار برود و تلاش خود را بکند؟ آیا با تسلیم نشدن می‌تواند سرنوشت را تغییر داد؟

موضوع داستان بسیار جذاب است اما فیلم علمی – تخیلی و کمی عاشقانه نولفی نتوانسته موضوع پیچیده جبر و اختیار را به خوبی به تصویر بکشد و در  سطح متوقف شده و فقط به تلنگری اکتفا کرده است.

نقد و بررسی فیلم دیوان محاسبات

  • Adjustment: روند تغییر رفتار برای سازگاری با شرایط جدید